سلام
امروز بعد از مدتی اومدم که آپ کنم. بابت این چند وقت که نبودم آپ کنم عذرخواهی میکنم. توی این آپ در مورد اینکه نبودم و یکی از قرارهامون رو مینویسم.

تصادف:
سلام، تقریبا 15 روز پیش... شب بود. سوار ماشین شدم و رفتم بیرون... وقتی داشتم برمیگشتم خونه، سر یک چهار راه که رسیدم، احساس کردم از پهلو خبریه! همین که سرم رو برگردوندم دیدم 2 تا چراغ دارن میان توی چشمام!! توی 1 ثانیه یک ماشین اومد زد بهم. اصلا فرصت یک چشم بهم زدن هم نشد!
خداروشکر خسارت جانی نداشت. فقط کتف من شکست و اون طرف مقابل هم چون کمربند ایمنی بسته بود چیزیش نشد.
این هم عکس از اون ماشینی که به من زد:

هرجا دکتر رفتم گفتن باید عمل کنم، پدرم هم فقط دنبال دکتری بود که حرفی از عمل نزنه. رفتیم تهران و تا دکتری پیدا شد که بدون عمل کردن هم کار مارو پیش بندازه. برای 2 هفته دستم رو بست. دیروز بعد از دو هفته رفتم تهران و گفت رعایت نکردم و ایندفعه بدتر از از دفعه ی قبل دستم رو بست و گفت دو هفته دیگه باید تحمل کنم. (خیلی سخته)
الان که الحمدالله بهترم و اومدم آپ کردم.
قرار:
پریشب سیما زنگ زد و گفت: هستم خونه دوستم، تنهاییم بیا اینجا باهات کار دارم (!)
قبلا با ماشین بودم و راحت بودم ولی ابنبار چون نمیتونستم رانندگی کنم، زنگ زدم به دوستم (همونی که توی پست اول در موردش نوشته بودم) و با موتور رفتیم. دوستم جلوی در ایستاد و من زنگ زدم و سیما اومد در و باز کرد گفت بیا داخل. رفتم داخل سلام احوال پرسی کردیم... دیگه حرفی برای گفتن نبود ! نه من حرفی برای گفتن داشتم، نه سیما حرفی میزد. فقط منو نگاه میکرد! گفتم خوب؟ گفتی کارم داری. بگو گفت عجله داری مگه؟ گفتم خوب الان یک موقع بابا مامان دوستت میان. چیزی نگفت و به دوستش گفت که چراغ ها رو روشن کنه (که مثلا منو بهتر ببینه!) گفتم بگو چراغ هارو خاموش کنه، در بازه کسی رد بشه مارو میبینه. گفت خوب بیا کنارتر!
فقط منو نگاه میکرد. گفتم سیما... الان یک موقع پدر مادر دوستت میانااا... گفت 2 دقیقه اینجا ایستاده ی انقدر نگو میان میان (!) (خیلی بیخیال بود، من با اینکه پسر بودم کلی دلهره داشتم ولی سیما انگار نه انگار )

گفتم تو که گفتی 2 دقیقه بیشتر طول نمیکشه. حرف نمیزد و فقط منو نگاه میکرد. منم نمیتونستم تو چشمش خیره بشم و آسمون رو نگاه میکردم!
دو دقیقه گذشت که دیدم دوستم از پشت در میگه بدووو..... ( سر و کله ی پدر و مادر دوستش پیدا شده بود ! )
تا نزدیک در بدو کردم و سیما هم پشت سر من اومد و میگه کادو رو بگیییر!!! عادی سوار موتور شدم و رفتیم. فقط نگران سیما بودم که چیکار میکنه و چی میخواد جواب بده ! مردم و زنده شدم تا اینکه نیم ساعت بعد زنگ زد و گفت دوباره بیا ! گفتم یعنی چی؟ مگه پدر مادرش نبودن؟ گفت چرا، گفتم خوب؟ گفت هیچی، درستش کردم. بیا ! دوباره رفتم و اومد جلوی در و کادو رو داد و اومدم خونه
خلاصه شانس آوردیم حسابی
الان دو روز میگذره و هنوز کادویی که داد رو باز نکردم. چون سفارش کرد تا موقع تحویل یال باز نکنم. نمیدونین چقدر سخته!
با توجه به نظرات دوستان تصمیم گرفتم دیگه در مورد با هم بودن قبلنمون چیزی ننوسم و از الان به بعد اگه اتفاق خاصی افتاد خبریتون میکنم.
من سایت دیگه ای هم دارم همیشه اونجا هستم. از دوستان دعوت میکنم و خوسحال میشم اونجا هم دور هم باشیم.
www.Neemkat.com
پیشاپیش سال نو مبارک. موفق باشید
جواب نظرات:
پست قرار ویژه ( 15 + ) !!!
stargirl: سلام. ممنون که سر زدی و نظر دادی. احتمالا مطالب رو هم خوندی. متشکرم
شکوفه: شکوفه جان ممنون که سر میزنی و نظرت رو به خوبی نوشتی. ولی شرمنده که باید این نوع نوشته ی من رو تحمل کنید. چون هرچی به ذهنم میرسه مینویسم.
آنزان پی سی: ممنون که سر زدید و نظر دادید. خوشحال میشم باز هم سر بزنید و اگه دوست داشتید نظر بدید.
آبجی سارا جون: آبجی سارای گلم. ممنونم که نظر میدی. خیلی گلی. موفق باشی. ببخشید بی معرفتی زیاد میکنم. هوای مارو داشته باش :دی
نيلوفر: امیدوارم بعد از ازدواج هیچوقت همچین احساسی که گفتی رو نداشته باشی. یعنی بهتره تا وقتی این احساس رو داری اصلا ازدواج نکنی. سعی کن تا ازدواج نکردی احساست رو مثل سیما به کسی تقدیم نکنی چون ریسک بزرگیه. موفق باشی
میترا: نه، سیما از این وبلاگ خبر نداره و تصمیم ندارم تا چندسال بعد از ازدواجمون ( اگه خدا بخواد ) بهش بگم. به نظرم اون موقع قشنگتره. برای سانسور هم اینجوریش قشنگتره دیگه :دی من به فکر شما ها هم هستم :دیییییی
پریسا: من هم تشکر بابت اینکه سر زدی و نظر دادی. خوشحالم میکنی
بهار جون: من هم امیدوارم فیل تر نشه. اگه هم شد توی سایت جدیدی که معرفی کردم باز هم دور هم هستیم :دی
شرقی: نظرهات خیلی منو خوشحال میکنه. چون واقعیه. خوشحال میشم باز هم نظرهای خوبت رو برام بنویبی. ممنونم (فراوون)
نسرین: ممنونم، بله خدا رو شکر هنوز هم با سیما هستم انشالله خواهم بود. موفق باشی دوست عزیز
مینا بانوی ماه و اب: ممنون که سر زدین و نظر دادین. خوشحالم کردین
ss: چشم، من به هرکسی که سر بزنه حتما موقع آپ کردنم بهش سر میزنم. تشکر فراوان بابت اینکه مطالب رو خوندی. موفق باشی
نگار: زحمت نیستن که، رحمتن :دی نه عزیز، سیما از این وبلاگ خبر نداره و اجازی اینترنت اومدن نداره چون میدونن اگه سیما اینترنت بیاد با من چت میکنه :دی
سایه: نظرتون خوشحال کننده بود. بهتون حق میدم بخندید. خجالتی بودن مگه دلیل میخواد؟ خوب خجالتی ام دیگه ! عذاب وجدان هم توی این سن و شرایط خیلی طبیعی هست برای دختر ، اینارو باید به خود سیما بگی، حرفای منو که گوش نمیکنه :دی ، قبل از سیما چنننندددد تا داشتم ولی این اخریش خواهد بود. سنمون هم که قسمت مشخصات وبلاگ نوشتم گوشه
کاملترين مرجع شعر هاوعکس هاي عاشقانه: اوهوم :دی
سپیده: چه تفاهمی، منم حرفی ندارم که بگم :دی شوخی کردم. ممنون که نظر دادی. خوشحال شدم. دیوونه! :دی
گل یخ: از دعاهایی که کردی بسیار بسیار بسیار متشکرم. خیلی خیلی ممنون. متاسفانه باید بگم سیما از این وبلاگ خبر نداره و نمیتونه بیاد بنویسه
لیلی: مثل قبل، با یک شعر زیبا. ممنون
زهرا: فعلا که زیاد خوب نیستم :دی خواهش میکنم. ممنون که نظر میدی
مهسا: همچنین :دی (ممنونم که بهم سر زدی بازم بیا خوشحال میشم وبت خیلی قشنگ بود)
تنهای تنها: راست گفتی یا محض نظر دادن بود؟!!
نرسی (دختر کوچولوی لاغر بابا آرش): چشممم دختر کوچولو :دی
بشير از وبلاگ تخصصي عاشقان: عاشقای شکست خورده زیادن. خودم هم قبلا مزش رو چشیدم! بقیه رو توی وبلاگتون نوشتم...
..:دختر ايروني:..: بله، خوشبختانه سیما خیلی بهم اعتماد داره. ممنون که مطالب وبلاگم رو خوندی
بهنام: اگه پسر و دختر مثل هم بودن، اگه هر دو واقعا وفادار بودن، اونوقت بله، اگه همه عاشق باشن چه خوب ميشه !
رضا *تریپ تایپ*: رضا جان، من قصد نوشتن داستان س... نداشتم. ادم برای عشقش همچین چیزی نمینویسه. فقط خواطره تعریف کردم. اونم با رعایت!
الهام: نظر قشنگی بود. ممونم
محمد: پسرها میگن چرا سانسور کردی؟ دخترها میگن خوب کردی سانسور کردی!
باران: ممنون، من هم شما رو لینک کردم
یه دوست: من هم از اینکه نظر دادی خوشحال شدم
یاسی: متن زیبایی بود. ممنون
دریا: هر موقع بیایی رو سر ما جا داری :دی ممنون که سر میزنی و نظر میدی. ببخشید که باعث شدم خاطرت زنده باشه. رک بودن من نظر من اصلا خوب نیست ولی من خیلی خوشحال میشم شما رک نظراتتون رو بگین. موفق باشی
رخساره: خودتون جالبین بقیه رو هم جالب میبینین :دی ممنون که سر زدی و نظردادی
مریم: از نوشتت معلومه که تو دو برار نه، چند برابر سیما بلاییی ایی شیطووون :دی گل هم دیگه باشه مال خودت :دی به من میگی کج سلیقه دیگه؟ باشه. دارم برات... اصلانم نمیگم آهنگ وبلاگم از کیه و چیه و...
محمود (پسر آبادان): ممنون بابت نظری که دادی. بازم سر بزن
تنها: من هم از شما ممنونم که نظر دادی
اصغر معصومی: لازم نکرده از جاهای خوبش که من استفاده میکنم شما هم استفاده کنی. سیما از این وبلاگ خبر نداره و نمیتونه بیاد بنویسه
لیدا: راست گفتی یا فقط خواستی نظر داده باشی؟ :دی ! ولی در مورد آزمایش کردن که گفتی نه اصلا اینطور نیست. مطمئنم
ALI: ممنون که مطالب وبلاگم رو خوندی و نظر دادی. موفق باشی
...:::() ( () \/\/ :::...: خیلی ممنون که نظر واقعیت رو نوشتی. خوشحال میشم باز هم نظر بدی
الهه: من هم ممنونم از اینکه شما سر میزنی و نظر میدی. موفق باشی
آوای عشــــــــــــــــق: ممنون که سر زدی و نظر دادی. موفق باشی
سوده: همچنین !
مریم: چشم. من همیشه خبرت میکنم
آرش امید: ممنون از نظرت و لطفی که نسبت به من داری. من شما رو لینک کردم. موفق باشی
رویای خاکستری: ممنونم!
مرضیه: ممنون از راهنمایی. چشم
الف.رها: همچنین !
دختر تنها: نه من اصلا از شما ناراحت نشدم. ولی از شما خواهش میکنم که شما همچین کاری نکنیدو بزرگترین اشتباه تو طول عمرتون میتونه بشه. وقتی که پشیمان بشید خیلی براتون سخت میشه و غیر قابل جبران
مینا: خوش باشی!
یه ادم!: پیشته!
هانیه: عجب نظر باحالی دادی! چشم
شاهین: ممنون از نظرت. موفق باشی
فري شيش لولبند: شما نمیخواد واسه خودت نظر بدی
سیندرلا: ممنون از نظر خوبتون. خوشحال شدم
غزل: ممنون که سر زدی و نظر دادی
مهسا: چشمات فانتزی و خوشگله، عکسها رو هم فانتزی و خوشگل میبینه :دی
فائزه: بله. من هم خیلی امیدوارم!
بهزاد بهادری: متن زیبایی بود. ممنون
مریم خانم گل: مادر بزرگ، از گوشه ی وبلاگ قسمت مشخصات میتونی متوجه بشی (:
حمیده بانو: ممنون که سر زدین و نظر دادین
دانيال: با عرض پوزش... خفه!
.*•.(¯`•. سام تنها .•´¯).•*.: دوست عزیز ممنون که سر زدی و نظر دادی.
قاتل دل خسته: چی میشه اگه به خودم بگیرم؟ خوب بزار یکم خوشحال بشم!
؟: ؟؟؟!!!
T@NHA: ممنون که سر زدی و نظر دادی
س: شما هم بهتره واسه خودت نظر ندی و خفه!
سیما جووووون: خوب الان دیگه متوجه شدی چرا عوض نکرده بودم :دی
میلاد(شبگرد غریبه): ممونم که افتخار دادی و نظر دادی. نظر قشنگی بود و خوشحال شدم. بازم افتخار بده. ممنون
ساعت ۴ صبح شروع کرده بودم به نوشتن. الان ۷:۳۰ صبح هست که تموم شدم.
موفق باشید دوستان
Neemkat.Com یادتون نره!